تبليغاتX
فقط خدا
ادبی / علمی /درددل باران
دوستی امروز گفت از زندگی شووووهرداریت بگو از تجربیاتت نقل کن

چی بگم دوست عزیز فقط میتونم بگم دنیای مردها با زن ها بسیار متفاوته زن یک چیز میگه مرد
یک چیز دیگه میشنوه و همین طور برعکس

اگر مطالعه مشاوره صبر و تدبیر نداشته باشیم سر شیش ماه رابطه ناخوشایندی ممکنه پیش بیاد
و خدایی ناکرده پرده های حرمت کم کم پاره میشه به خودت که بیای میبینی رابطه ات با همسرت

با روز اول خیلی متفاوت شده ممکنه باور نکردنی بشه.
خلاصه خیلی باید حواسمون جمع باشه گاهی حتی بیشتر اوقات زن یا مرد فرق نمیکنه اما باید باید باید

یکیشون از دیگری صبورتر و اهل مطالعه و مشاوره باشد اگر هم هردو صبور با تدبیر مدبر باشن که عالی میشه
50 /50 که میگن اینجاست اگر زمانی با همسرت دعوات شد حریم بینتون پاره شد اول انگشت را باید گرفت

طرف خودمون که حتما" جایی اشتباه کردیم به نظر من که اکثر اوقات بیشتر مشکلات بوجود امده دو طرف
مقصرن اهان اسم مقصر اومد توی زندگی زناشویی هیچ وقت دنبال مقصر نباشیم

میگم این همه حرف زدم کاش خودمم بتونم عمل کنم!!!!!


+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 2:56  توسط باران.. | 
به نظرم زندگی خیلی پوچ بی معنی میاد
متولد میشیم زندگی میکنیم و بعد مردن

شاید فکر کنید خیلی افسرده و ناامیدم اما خب حقیقت همینه حرص ولع میزنیم واسه چیزایی که روزی تموم میشه و از طرفی با چیز هایی رو به رو میشیم که دست خودمون نیستن یا اگر هم باشن مقابله با اون ها
خیلی سخته

از یک طرف دلم میخواد بمیرم از طرفی برام همه چیز بی معنی شده
خدا در خاطرم هستی تو خیلی بزرگی چقدر زشت است تورا به این همه بزرگی در خاطرم نباشی
خدا بزرگم کن فکرم اعمالم منشم تحملم صبرم اعتقاداتم خدا زندگی چه سخته....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 3:57  توسط باران.. | 
یک سال دیگر هم گذشت انگار همین دیروز بود از این خانه سال 90 را تبریک گفتیم

عید که میشه خاطر منم پرواز میکنه به سمت گذشته دست خودم نیست خاطرات انقدر با
قدرت هستن که محو نمی شوند

یاد مادربزرگم یاد خاله ام یاد خونه خاله که عید همه اونجا جمع میشدیم و عیدی شوهر خاله مهربون

یاد این ها که دیگه نیستن......خدایشان رحمت کند روحشان شاد

و امسال که اولین سال است کنار خانواده پرجمعیتم نبودم وسفره هفت سین امسال دونفره بود

باامیر اولین سال زندگی مشترک را کنار سفره صورتی هفت سین آغاز کردیم

اما مزه اش به پای مزه تموم سالهای قبل نرسید کنار خانواده

کنار مادر پدر خواهر برادر

همیشه وهرسال وقت سال تحویل بغض غریبی گلویم را میفشرد اما نمیدانم چرا امسال این بغض نبود اما کلی خاطره در ذهنم امد و رفت

چقدر زود دیر میشه

کاش در تمام لحظات یادمون نره که همه چیز خیلی زود میگذره پس کینه و بدی برای چه
حرص و حسد برای چه؟؟

برای همه جوان های کشورم برای کشورم برای ملت دعا کردم خدا قبول کند

خدایا مارا از لطف خودت دریغ مکن

خدا هرچه هستیم و باشیم فقط تورو داریم همه از هم جدا شدنی هستیم فقط تو واسمون میمونی پس هوامون داشته باش

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 7:55  توسط باران.. | 
چقدر آواز پرندگان در یک صبح تازه متولد شده زیباست از پشت پنجره صدای جیک جیک گنشک ها را میشنوم

دارن واسه خودشون چی میگن؟؟؟؟


چرا اول صبح شروع میکنند بعدش میروند و دیگه خبری ازشون نمیشه تا تولد صبح دیگه!!!!

میگن دارند با خدا راز نیاز میکنند کاش منم گنجشک بودم مثل اون ها خالصانه خدا را صدا میزدم

ای گنجشک های کوچیک صدا قشنگ ها مرا هم دعا کنید


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 7:21  توسط باران.. | 
چقدر بی حوصله شدم من!!!!!
کاش خدا اعلام میکرد زندگی تعطیل........

یا فرشته ها آگهی میدادند هرکس میخواد از دنیا باز نشسته بشه بیاد فرم پرکنه...

میگم ترشی سیر چطور درست میشه خیلی بی ربط بود میدونم

ترشی خوشمزه دوست جون هایم به من یاد میدید؟؟
آخه این روزا فقط دلم میخواد ترشی درست کنم!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 23:43  توسط باران.. | 
شاید از وقتی ازدواج کردم پست هام غمگین شدن خودم که این جور احساس میکنم دلیلش را نمی دانم

امشب هم دلم گرفته دلم خیلی پره دلی که حتی دیگه با خدا هم انگار نمیشه ارومش کرد انگار که خدا دوستم نداره نه می دونم داره اما این حس غریبانه من است

با خیلی چیزها کنار نیمدم دنیای مجردیم خیلی متفاوت با این دنیای پر از مسئولیت بود......

خیلی خسته ام

چند روزه خیلی در خودم فرو رفته ام خودمم نمیدونم چرا

امیر هم یا سر کاره یا پای تلویزیون زیاد باهام حرف نمیزنه خیلی کم حرف اما با محبته

ما زنان دوست داریم حرف بزنیم اما امیر میگه سر سفره نباید حرف زد وقتی تلویزیون نگاه میکنه که نمیشه حرف زد بیرونم که میریم انگار حرفی نداریم .وقتی با دوستانم هستم یا در کنار خواهرم انقدر حرف میزنم بعد اخرش میفهمم امون ندادم طرف مقابلم حرف بزنه و ته ته حرفام میگم اخیش مردم از بس حرف نزدم چقدر راحت شدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 0:4  توسط باران.. | 

صدای موذن فضای اتاق را عطراگین کرده است

وقت اذان موقعه سحر ادم احساس نزدیکی بیشتری باخدا میکنه

خدای مهربونم خدای خوبم من بدم من بیشتر اوقات تورو یادم میره اما وقتی از بازی زندگی خسته میشم

در مونده میشم میام توی آغوش تو و خدا تو با بزرگی اغوشت را باز میکنی....

خدای خیلی بزرگ به بزرگی خودت به همه ما افتخار بندگی عطا کن

خدا یاری بده توفیق بده انسان از دنیا بریم

خدا جونم تو منو از خودم بیشتر میشناسی منو از خودت دور نکن منو از خودت غافل نکن منو از روزمرگی روز مردگی نجات بده

خدا به هم وطن هایم به دوستانم ارزوهاشونو بده اما اون ارزوهایی که به صلاحشونه

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 5:55  توسط باران.. | 
زندگی جدید بخش تازه زندگی بازم حس میکنم همه چیز تکراری شده

چه جور میشه همیشه واسه هم تازه باشیم به هم عادت نکنیم
چه جور میشه گرمای دوست داشتن گرم بمونه سرد نشه؟؟؟

چه جور میشه همیشه تازه بود و دوست داشتنی؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 0:10  توسط باران.. | 
من امدم

47 روز گذشته بعد از این مدت تازه دارم باشرایط جدید کنار میام

هنوز باورم نمیشه که وارد بخش جدید و تازه ای از زندگی شدم

دوستان خوبم ممنونم که امدید وسر زدید ومرا ببخشید متاسفانه من خیلی دیر همه اتفاقات اطرافم
را هضم میکنم مخصوصا" این شروع تازه زندگی مشترک را.....

از اینجا از راحیل مهربان وموج مثبت که به من خیلی در هضم ودرک خیلی مسائل یاری کرد سپاسگزارم

همچنین از سکوت که دعام کرد و به یادم بود

از مستانه مهربان که نگرانم شد

و از سحر که خیلی باحاله
و از همه کسانیکه امدند و رفتند

باید بروم فرصت برای ماندن در خانه مجازیم کم شده اما باز خواهم امد چون حرف برای گفتن بسیار دارم

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 23:2  توسط باران.. | 
همیشه همه چیز اونجور که فکر میکنیم نیست اما باید سعی کنیم خوب فکر کنیم


سلام به همه دوستان خوبم الانکه بعد از چند روزی به وبلاگم اومدم حس میکنم چقدر دلم براتون تنگ شده

دوشنبه 30 آبان عروسیمه خیلی تجربیات بدست آوردم سر فرصت میام تعریف میکنم

دلم برای روزای مجردی تنگ شده

از همه دوستانم خصوصا" سکوت مهربون و راحیل موج مثبت و مستانه دل پاک و سحر قشنگم ممنونم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 18:24  توسط باران.. |